![]() |
![]() |
|
| جدایی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت توسط مونا |
|
|
دستتو بده به من
تا حالا شنیدین میگن فاصله ی بین عشق و تنفر به اندازه ی یک تار مو هست؟!
نمیدونم این گفته چه قدر درسته....بیشتر از اطلاع از درستی یا نادرستی این حرف علت تبدیل شدن عشق به نفرت هست که به نظر مهم تر میرسه.... چه طور میشه که یه عاشق نسبت به معشوقش تنفر پیدا کنه؟! چه طور میشه که یه قلب سوزان و پر حرارت و لبریز از عشق تبدیل به یه قلب سرد و یخ زده میشه و حرارت عشقش به آتش کینه و نفرت مبدل میشه؟! همه ی ما میدونیم که عشق صبوری میاره و یه عاشق آدم صبوری میشه ولی تا چه حد میتونه در مقابل معشوقش و طرف مقابلش صبور باشه و گاهی توی عشقش اونقدر بسوزه و دم نزنه که عشقش تبدیل به نفرت بشه!!! خدا کنه هیچ کسی این حس لعنتی را تجربه نکنه...... آخه اون وقت که می فهمی چقدر خورد شدی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت توسط مونا |
|
كاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود كاش بودي تا فقط باور كني بي تو هرگز زندگي زيبا نبوود
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت توسط مونا |
|
|
من سكوت خويش را گم كرده ام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت توسط مونا |
|
|
قربون برم خدا رو دنیا چقدر کوچیکه مرز دیروز و امروز قد یه مو باریکه چه خنده داره حالت دلم برات میسوزه برگشتی که چی بشه فکر کردی که دیروزه اون روزی که می رفتی اشکام چه ریزه ریزه ببین حالا چه جوری اشکات داره می ریزه بی تفاوت می رفتی پیش تو می شکستم حالا تو می شکنیو بی تفاوت نشستم اون روزی که روزت بود روزامو غربت گرفتی حرفات تو گوش من موند یادت میاد چی گفتی صدای تق و توق استخوونام شنیدی اما با طعنه گفتی شتر دیدی ندیدی یادت میاد می گفتی هر چی که بود بازی بود طفلی دلم که حتی به بازیم راضی بود یادت میاد می گفتی پیر شدیو بریدی حالا من اینو میگم که خیلی دیر رسیدی من از تو یاد گرفتم ساده گذشتنارو یه آخرین کلامو نامه نوشتنارو من از تو یاد گرفتم برم به یک بهانه اونم بشه سکانس آخر عاشقانه حالا برو از اینجا برو هر جا تونستی دور شدی از خیالم تو خودت اینو خواستی یه روز بهم میگفتی عشقم خیال و رویاست نوبتی هم که باشه این دفعه نوبت ماست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت توسط مونا |
|
|
طالع بینی : چه شخصیتی دارید؟
این تست فقط 3 پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد. جواب ها را نخوانید زیرا مغز مانند چتر نجات عمل میکند،وقتی که باز است بهتر کار میکند. اگر به جواب ها نگاه کنید نتیجه درستی نخواهید گرفت. یک قلم و کاغذ بردارید و جواب ها را بنویسید. این یک تست صادقانه است که اطلاعات زیادی از خودتان به شما می دهد. حالا شروع کنید.....!!! 1- نام های این حیوانات را به ترتیب علاقه خود قراردهید: گاو ببر گوسفند اسب خوک 2- یک کلمه برای توصیف اسامی زیر بنویسید: سگ گربه موش صحرایی قهوه دریا 3- به کسانی فکر کنید (کسانی که شما را بشناسند وبرای شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ های زیر ربط دهید (افراد تکراری نباشند. برای هر رنگ،نام یک فرد). زرد نارنجی قرمز سفید سبز توجه: جواب های شما باید دقیقاً همانی باشند که مطلوب شماست. حالا تعابیروتفاسیر جواب هایتان را بخوانید. 1- گاو یعنی "کار." ببر یعنی "غرور و فخر." گوسفند یعنی "عشق." اسب یعنی "خانواده." خوک یعنی "پول." 2- توصیف شما ازسگ،"شخصیت شماست." توصیف شما ازگربه،"شخصیت شریک زند گی تان است." توصیف شما ازموش صحرایی،"شخصیت دشمن شماست." توصیف شما ازقهوه،"تعبیر شما از رابطه زناشویی است." توصیف شما ازدریا،"زندگی خود شماست." 3- زرد : "کسی که هیچ وقت فراموشش نخواهید کرد." نارنجی : "کسی که به نظر شما دوست واقعیتان است." قرمز : "کسی که شما به اوعشق می ورزید.گ سفید : "جفت روح شما." سبز: "کسی که تا آخرعمرتان او را به خاطر خواهید داشت." (( این تست از "دالایی لاما" است. )) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مهر 1387ساعت توسط مونا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
من مونا هستم متولد 1369 امیدوارم از وبلاگم لذت ببرین یه وبلاگه ساده و خودمونی :) ..................................................... گنه كردم گناهي پر ز لذت در اغوشي كه گرم و اتشين بود گنه كردم ميان بازواني كه داغ و كينه جوي وآهنين بود در ان خلوتگاه تاريك و خاموش نگه كردم بچشم پر ز رازش دلم در سينه بي تابانه لرزيد ز خواهش هاي چشم پر نيازش در ان خلوتگه تاريك وخاموش پريشان در كنار او نشستم لبش بر روي لبهايم هوس ريخت ز اندوه دل ديوانه رستم هوس از ديدگانش شعله افروخت شراب سرخ در پيمانه رقصيد تن من در ميان بستر نرم بروي سينه اش مستانه لرزيد گنه كردم گناهي پر زلذت كنار پيكري لرزان و مدهوش خداوندا چه ميدانم چه كردم در ان خلوتگه تاريك وخاموش ..................................................... دوستش می دارم چرا که می شناسمش، به دو ستی و یگانگی. - شهر همه بیگانگی و عداوت است.- هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم تنهائی غم انگیزش را در می یابم. اندوهش غروبی دلگیر است در غربت و تنهایی. همچنان که شادیش طلوع همه آفتاب هاست |
| پیوندها |
|
bache gole rozegar tohed l mohamad در تنهايي تنهاترينم elahe va reza **dokhtare tanha** *ArYaN* مردی که فاحشه شد donyaee man امیر ریلکس **مرجان** سجاد *اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست * |
|
RSS
|